فردوسی‌پور ماجرای فایل صوتی منتسب به خداداد را هم سیاسی کرد
فردوسی‌پور ماجرای فایل صوتی منتسب به خداداد را هم سیاسی کرد
انتقاد عادل فردوسی‌پور از فایل صوتی منتسب به خداداد عزیزی، در ظاهر دفاعی قابل‌انتظار از اخلاق در فوتبال است؛ اما مرور برخی مواضع و رفتارهای سال‌های گذشته او، پرسشی فراتر از این ماجرا ایجاد می‌کند که فردوسی‌پور درباره فحاشی و بی‌اخلاقی، فارغ از هویت سیاسی افراد و موقعیت رخداد، یک معیار ثابت دارد؟

انتشار فایل صوتی منتسب به خداداد عزیزی، مدیر تیم تراکتور که در آن الفاظ رکیکی علیه امید عالیشاه به کار برده می‌شد، واکنش‌های زیادی در پی داشت.
عادل فردوسی‌پور نیز در فوتبال ۳۶۰ به‌شدت به این رفتار اعتراض کرد و گفت: «آدم جلوی میکروفون و دوربین نباید فحش بدهد… به خدا اینها شنیع و زشت است».
اصل این موضع محل مناقشه نیست. فحاشی یک مدیر ورزشی قابل‌دفاع نیست. مسئله از جایی آغاز شد که فردوسی‌پور از نقد رفتار عزیزی عبور کرد و با استفاده از تعبیر «کاپیتولاسیون»، ماجرا را به یک تفسیر سیاسی پیوند زد. با این مضمون که گویا عزیزی به دلیل برخی مواضع سیاسی و حمایتی خود، احساس مصونیت می‌کند.
اما اتفاقات واقعی با چنین تصویری چندان سازگار نبود. رفتار عزیزی در رسانه‌های داخلی و حتی رسانه‌های نزدیک به جریان انقلاب نقد شد و پرونده او به برخورد انضباطی نیز انجامید.
اما یک سؤال: وقتی همان ساختاری که قرار است برای عزیزی حاشیه امن ایجاد کرده باشد با او برخورد می‌کند، چرا یک تخلف اخلاقی فوتبالی باید به «کاپیتولاسیون» و تحلیلی سیاسی از نظام تبدیل شود؟

این سیاست‌زدگی از کجا آغاز شد؟
برای پاسخ باید به سال‌های ۹۰ بازگشت؛ زمانی که فردوسی‌پور از یک مجری و گزارشگر محبوب فوتبال، آرام‌آرام به حوزه‌هایی خارج از تخصص خود وارد شد.
در ماجرای پلاسکو، بخشی قابل‌توجه از برنامه ورزشی او به استیضاح مدیریت شهری تهران اختصاص یافت. اصل نقد مسئولان پس از چنین حادثه‌ای طبیعی بود، اما پرسش این بود که چرا یک برنامه تخصصی فوتبال باید به تریبون یک مناقشه سیاسی و مدیریتی تبدیل شود؟
در مقطع مذاکرات هسته‌ای نیز موضوع دعوت از محمدجواد ظریف به برنامه مطرح شد؛ وزیری که حضورش ارتباط مستقیمی با مأموریت یک برنامه فوتبالی نداشت. مصاحبه با سید حسن خمینی نیز بر همین بحث افزود.
هرکدام از این موارد ممکن است به‌تنهایی توضیحی داشته باشند، اما کنار هم یک‌روند را نشان می‌دهند: فردوسی‌پور به‌تدریج مرز میان سرمایه رسانه‌ای حاصل از فوتبال و ورود به منازعات سیاسی و اجتماعی را کم‌رنگ کرد.
همین روند زمینه اختلاف او با مدیران و نهادهای ناظر را نیز فراهم کرد. منتقدانش می‌گفتند برنامه ورزشی باید حدود تخصصی خود را رعایت کند و طرفدارانش این تذکرها را محدودکردن استقلال و پرسشگری او می‌دانستند.
اما آنچه امروز اهمیت دارد، اثر این مسیر بر نحوه قضاوت فردوسی‌پور درباره رویدادهاست.
آزمون شریف؛ معیار فحاشی چیست؟
واکنش اخیر فردوسی‌پور یک خاطره مهم را دوباره زنده کرده: وقایع دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۴۰۱.
در جریان اعتراضات آن سال، در کنار اعتراضات دانشجویی، شعارهایی با الفاظ بسیار رکیک نیز در برخی دانشگاه‌ها شنیده شد. فردوسی‌پور در همان مقطع در دانشگاه شریف در کنار دانشجویان حاضر شد و با آنها عکس یادگاری گرفت.
البته حضور او در دانشگاه را نمی‌توان به معنای تأیید تک‌تک شعارها یا رفتارهای دانشجویان دانست. مسئله چیز دیگری است:
اگر فحاشی به‌خودی‌خود «شنیع و زشت» است، آیا فردوسی‌پور آن روز نیز با همان صراحت و حساسیتی که امروز درباره خداداد عزیزی نشان می‌دهد، آن ادبیات را محکوم کرد؟
اگر فحش‌دادن خداداد عزیزی محکوم است که است، رکیک‌ترین شعارها نیز نباید به دلیل هویت سیاسی گویندگانشان از همان معیار اخلاقی معاف شوند. در غیر این صورت، پرسش درباره استاندارد دوگانه کاملاً طبیعی است.
کار بد، برای چه کسی بد است؟
اینجا مسئله از فردوسی‌پور هم فراتر می‌رود. یکی از آفت‌های سیاست‌زدگی این است که ابتدا درباره «فاعل» تصمیم می‌گیریم و سپس «فعل» او را می‌سنجیم.
اگر فرد یا جریان موردقبول ما باشد، برای رفتارش زمینه و توجیه پیدا می‌کنیم؛ اما همان رفتار از سوی طرف مقابل، ناگهان به مسئله‌ای بزرگ اخلاقی تبدیل می‌شود.
در ماجرای اخیر، رسانه‌های منتسب به جریان انقلاب نیز خداداد عزیزی را نقد کردند و برخورد انضباطی نیز صورت گرفت. یعنی می‌توان از مواضع سیاسی یک فرد حمایت کرد و هم‌زمان رفتار غیراخلاقی او را محکوم دانست.
اصل ساده همین است: کار بد، از هرکس که سر بزند، بد است.
نه دفاع خداداد عزیزی از نظام باید مانع نقد فحاشی او شود و نه مخالفت سیاسی یک دانشجو باید ادبیات رکیک او را از نقد اخلاقی مصون کند.
از قدرت «۹۰» تا «فوتبال ۳۶۰»
وجه دیگری از داستان فردوسی‌پور، قدرت رسانه‌ای کم‌نظیری است که طی سال‌ها به دست آورد.
«۹۰» نزدیک به دو دهه از مهم‌ترین برنامه‌های ورزشی تلویزیون بود. بخش بزرگی از موفقیت آن بدون تردید حاصل توانایی فردوسی‌پور و تیمش در پیگیری، آمار، اجرا و به چالش کشیدن مدیران فوتبال بود؛ اما این برند در بستر آنتن سراسری و امکانات رسانه ملی ساخته شد و فردوسی‌پور از ظرفیتی برخوردار بود که کمتر روزنامه‌نگار ورزشی امکان رقابت با آن را داشت.
پس از پایان «۹۰» نیز او با «فوتبال ۳۶۰» فعالیت خود را ادامه داد. ماجرای محدودیت دسترسی به سایت و پیگیری سریع موضوع در سطح رئیس‌جمهور و هیئت دولت، بار دیگر این پرسش را ایجاد کرد که فردوسی‌پور تا چه اندازه از توجه و دسترسی ویژه‌ای برخوردار است که بسیاری از فعالان رسانه‌ای دیگر ندارند.
برای کسی که سال‌ها امتیازات و مناسبات خاص در فوتبال را نقد کرده، طرح این پرسش درباره خودش نیز بخشی از همان منطق شفافیت است.
مسلماً فردوسی‌پور نیز مانند هر شهروند دیگری حق اظهارنظر سیاسی دارد. اما سرمایه اجتماعی فردوسی‌پور در فوتبال ساخته شد؛ جایی که میلیون‌ها نفر او را به دلیل تخصص، جسارت و پیگیری می‌شناختند.
اما از پلاسکو و ظریف و سید حسن خمینی تا حوادث ۱۴۰۱ و امروز ماجرای خداداد عزیزی، می‌توان مسیری را دید که در آن سیاست سهم بیشتری در نگاه و مواضع او پیدا کرده است.
می‌شد فحاشی خداداد عزیزی را بدون هیچ ملاحظه‌ای محکوم کرد؛ همان‌گونه که دیگران کردند. اما وقتی یک تخلف اخلاقی فوتبالی به «کاپیتولاسیون» و تحلیلی سیاسی پیوند می‌خورد، دیگر فقط درباره رفتار یک مدیر فوتبال صحبت نمی‌کنیم.
فردوسی‌پور سرمایه‌اش را در زمین فوتبال به دست آورد، اما هرچه بیشتر وارد زمین سیاست شد، بیشتر در معرض همان چیزی قرار گرفت که سال‌ها دیگران را به‌خاطر آن نقد می‌کرد: قضاوت با دو معیار متفاوت.