راهی برای نجات قلب تاریخی تبریز
راهی برای نجات قلب تاریخی تبریز

راهی برای نجات قلب تاریخی تبریز قلب تاریخی تبریز، منطقه‌ای که میراث چند صد ساله‌ی شهر در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و بازار سرپوشیده‌اش نفس می‌کشد، این روزها با تناقضی آشکار روبه‌روست: روزها در گره‌های کور ترافیکی خفه می‌شود و شب‌ها به سکوتی سوت‌وکور فرو می‌رود. شهردار منطقه ۸ تبریز هفته‌ی گذشته با اشاره به همین تناقض، از […]



راهی برای نجات قلب تاریخی تبریز

قلب تاریخی تبریز، منطقه‌ای که میراث چند صد ساله‌ی شهر در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و بازار سرپوشیده‌اش نفس می‌کشد، این روزها با تناقضی آشکار روبه‌روست: روزها در گره‌های کور ترافیکی خفه می‌شود و شب‌ها به سکوتی سوت‌وکور فرو می‌رود. شهردار منطقه ۸ تبریز هفته‌ی گذشته با اشاره به همین تناقض، از پیرترشدن جمعیت ساکن این محدوده گلایه کرد؛ پدیده‌ای که به گفته‌ی او ریشه در بی‌رغبتی صاحبان سرمایه به سرمایه‌گذاری در عمران و بازسازی این منطقه دارد.

شهریار تبریز/ بیژن آقابیگی: او بر ضرورت اجرای طرح‌های متعدد برای تقویت زیست‌پذیری شبانه‌ی بافت مرکزی تأکید کرد؛ سخنی که با محور اصلی اظهارات پیشین او درباره‌ی زیست‌پذیری همسو است: بافت تاریخی تنها با مرمت بناها زنده نمی‌ماند، بلکه باید در آن، اقتصاد، اجتماع و روزمرگی شهروندان جریان داشته باشد.

این چالش تازه‌ی تبریز نیست. از آمستردام تا فاس و از بولونیا تا کیوتو، شهرهای دارای هسته‌ی تاریخی کهن، دهه‌هاست با همین معضل دست‌وپنجه نرم می‌کنند: چگونه می‌توان بافتی را که میراث جهانی است، هم‌زمان زنده، مسکونی و اقتصادی نگه داشت، بی‌آنکه یا به موزه‌ای بی‌روح تبدیل شود یا زیر فشار توسعه‌ی بی‌ضابطه، هویت خود را از دست بدهد؟

وقتی «حفاظت» با «حیات شهری» اشتباه گرفته می‌شود

تجربه‌ی جهانی نشان می‌دهد نخستین اشتباه رایج در مدیریت بافت‌های تاریخی، تقلیل مسئله به مرمت کالبدی است. بافتی که فقط برای بازدید گردشگران نگهداری شود اما ساکنان جوان از آن بگریزند، دیر یا زود از درون تهی می‌شود. نمونه‌ی پورتو در پرتغال هشداردهنده است؛ گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند جمعیت ساکن مرکز تاریخی این شهر پس از ثبت در فهرست میراث جهانی، بیش از نیمی کاهش یافته و بسیاری از ساکنان و کسبه‌ی بومی به نفع هتل‌ها، پارکینگ‌ها و اقامتگاه‌های کوتاه‌مدت گردشگری از محله‌های خود رانده شده‌اند. لیسبون همسایه، برای مقابله با همین روند، برنامه‌ای موسوم به «بازگشت به محله» را کلید زد که هدفش بازگرداندن ساکنان قدیمی به خانه‌های خالی‌شده در بافت تاریخی، از طریق اجاره‌ی ارزان‌قیمت است؛ تلاشی برای معکوس‌کردن روندی که تبریز هنوز در مراحل ابتدایی آن قرار دارد.

«شهردار شب»؛ الگویی برای احیای شبانه

یکی از خلاقانه‌ترین پاسخ‌ها به مسئله‌ی «خلوتی شبانه» که در سخنان اخیر مدیریت شهری تبریز هم بازتاب داشت، از آمستردام برخاسته است. این شهر از سال ۲۰۰۳ نهادی مستقل به نام «شهردار شب» ایجاد کرد؛ فردی که وظیفه‌اش میانجی‌گری میان ساکنان، کسبه‌ی شبانه و مدیریت شهری است، بی‌آنکه اختیار اجرایی رسمی داشته باشد. این الگو بعدها به لندن، پاریس، زوریخ، نیویورک و توکیو نیز راه یافت. نکته‌ی کلیدی این تجربه آن است که زیست‌پذیری شبانه صرفاً افزایش ساعت کار مغازه‌ها نیست، بلکه نیازمند نهادی است که منافع متعارض ساکنان خواب‌آلود، کسبه‌ی فعال و گردشگران را آشتی دهد؛ همان چیزی که شهردار منطقه ۸ تبریز آن را «تعادل میان ایمنی، انتظامی و اقتصاد شبانه» نامیده است.

بولونیا، فاس و کیوتو؛ سه مسیر متفاوت به یک مقصد

بولونیای ایتالیا در چارچوب پروژه‌ی اروپایی موسوم به ROCK، بازآفرینی بافت تاریخی خود را نه از بالا به پایین، بلکه با مشارکت مستقیم ساکنان در نقشه‌برداری فضاهای عمومی و طراحی مسیرهای دسترسی پیش برد؛ رویکردی که سه محور دسترس‌پذیری، پایداری زیست‌محیطی و مشارکت شهروندی را هم‌زمان دنبال می‌کند.

مدینه‌ی فاس در مراکش، یکی از بزرگ‌ترین بافت‌های تاریخی زنده‌ی جهان، مسیر دیگری رفت: دولت مراکش بودجه‌ای معادل حدود هفتاد میلیون دلار برای مرمت نزدیک به هزار و دویست بنای تاریخی این محدوده اختصاص داد، با هدف هم‌زمان ارتقای کیفیت زندگی ساکنان و توسعه‌ی گردشگری فرهنگی؛ رویکردی که تأکید دارد گردشگری و سکونت باید در کنار هم، نه در تقابل با هم، رشد کنند.

کیوتوی ژاپن نیز برای نجات خانه‌های سنتی موسوم به «ماچی‌یا» که سالانه صدها واحد از آن‌ها تخریب می‌شود، آیین‌نامه‌ای تصویب کرده که مالکان را ملزم به اطلاع‌رسانی پیش از تخریب می‌کند و در عوض، یارانه‌ی بازسازی، معافیت‌های مالیاتی و صندوق مشترک دولتی-خصوصی برای نگهداری این بناها فراهم می‌آورد. نکته‌ی مهم تجربه‌ی کیوتو آن است که این خانه‌ها صرفاً به‌عنوان موزه حفظ نمی‌شوند، بلکه به مسکن، مغازه، دفتر کار و فضای فرهنگی تبدیل می‌شوند تا کارکرد زنده‌ی خود را از دست ندهند.

از میان این تجربه‌های متفاوت، یک الگوی مشترک بیرون می‌آید: هیچ‌کدام از این شهرها بافت تاریخی خود را تنها با مرمت بنا نجات نداده‌اند؛ همه‌ی آن‌ها ترکیبی از نهاد میانجی مستقل، مشوق مالی هدفمند برای مالکان، تعریف کاربری زنده و متنوع برای بناهای قدیمی، و مشارکت واقعی ساکنان و کسبه در تصمیم‌گیری را به‌کار گرفته‌اند. در مقابل، جایی که این ترکیب غایب بوده -مانند پورتو- بافت تاریخی هرچه زیباتر شده، همان‌قدر از ساکنان بومی خود تهی‌تر شده است.

بر همین اساس، چند پیشنهاد کارشناسی برای بافت مرکزی تبریز قابل طرح است:

نخست، تشکیل «شورای زیست‌پذیری بافت مرکزی» با حضور نمایندگان بازاریان، ساکنان، فعالان گردشگری و شهرداری، با نقشی شبیه به شهردار شب آمستردام؛ نهادی که بتواند بین منافع اقتصاد شبانه و آرامش ساکنان میانجی‌گری کند.

دوم، طراحی بسته‌های تشویقی مالی -از معافیت عوارض تا تسهیلات کم‌بهره- برای مالکانی که به بازسازی و سکونت‌پذیرکردن دوباره‌ی بناهای خالی و متروکه در بافت تن دهند؛ به‌جای آنکه صرفاً منتظر مرمت دولتی بمانند.

سوم، اجرای طرح‌های اسکان جوانان از طریق یارانه‌ی اجاره یا واحدهای اداری و کارگاهی مشترک در دل بافت، برای مقابله با روند پیری جمعیت که شهردار منطقه به آن اشاره کرد؛ درسی مستقیم از تجربه‌ی «بازگشت به محله»ی لیسبون.

چهارم، تعریف کاربری‌های چندگانه برای معابر و میادین تاریخی -فرهنگی، تجاری، گردشگری- به‌گونه‌ای که در ساعات مختلف شبانه‌روز، جمعیتی متفاوت اما پیوسته را به بافت بیاورد؛ به جای تکیه‌ی صرف بر ساعات اداری بازار.

پنجم، اجرای تقویم منظم رویدادهای فرهنگی و هنری شبانه در بازار و میادین تاریخی، هم‌زمان با نظارت انتظامی و ایمنی متناسب، برای آنکه زیست‌پذیری شبانه به معنای واقعی کلمه، امن، سرزنده و خانواده‌محور باشد.

آینده‌ی بافت تاریخی تبریز، همان‌طور که در سخنان اخیر مدیریت شهری این منطقه هم بازتاب یافته، در گرو ایجاد تعادلی هوشمندانه میان حفاظت از میراث و جریان‌داشتن حیات شهری است. تجربه‌ی جهانی به روشنی نشان می‌دهد این تعادل نه با شعار، که با نهادسازی، مشوق‌های واقعی و مشارکت مستمر شهروندان به دست می‌آید؛ وگرنه سرنوشت این بافت، همان راهی خواهد بود که بسیاری از شهرهای تاریخی جهان پیش از این آزموده و از آن پشیمان شده‌اند.