دنبههای داغ تبریز؛ هنری پنهان در دل بازار!
یک روز سرد زمستانی، در دل بازار تاریخی تبریز، صدای پایم به گوش میرسد. بازار با تمامی رونقش، همچنان رنگ و بوی خاصی دارد؛ بوی چرم، ادویههای گوناگون، و آن حس کهنه و اصیل که در کوچه پس کوچههایش پراکنده است. در بین شلوغی و هیاهوی مغازهها، ناگهان بوی عجیبی که از گوشهای به مشامم میرسد، توجهام را جلب میکند. قدم به قدم نزدیکتر میشوم. انگار همهچیز در این بازار بوی خاصی دارد؛ از صدای چاقوهای تیز که دنبهها را خرد میکنند، تا نگاههای پر از تجربه فروشندگان که هر تکه از دنبه را به دقت برش میزنند. اینجا، در این بازار کهن، دنبهها قصههایی را از خود میگویند...










