کند و کاوی در نقب تاریخی دوران استیلای امپراطوری مغول بر ایران
کند و کاوی در نقب تاریخی دوران استیلای امپراطوری مغول بر ایران

با تحقیر و کوچک شمردن هیچ فرد یا ملتی کسی بزرگ نمیشود و هر فرد، سازمان، کشور یا ملتی بدون روبرو شدن جسورانه با واقعیتهای تاریخی و موجود خویش و حد واقعی ضعف و قوتهایش شروع تحول و پیشرفت برایش میسر نخواهد بود.

قلم پرس، یادداشت :  جواد نیکبخت||حکایت و روایت قوم غالب و مغلوب از رویدادهای تاریخی آنهم از اعصار فاقد امکان مستند سازی گذشته، نکته ای است که تفکر و تعقل بیشتر و تکیه بر آثار و بقایای ملموس را در مواجه و قضاوت می طلبد گاهی برخی، تلقینات نظری را بعنوان پیش فرض، مقدمه برای استتنتاج مورد دلخواه میچینند و دوره ایلخانان مغول نیز از این امر مستثنی نیست

آنچه مسلم است مغولان مردمانی صحرا نشین در آسیای میانه و همرز با چین بودند که نوعی قرابت نژادی و کلامی با تورکها، عین قرابت هندوان و فارسها داشتند مغولان همواره مورد تعرض همه گونه چینی ها بودند در یکی از تعرضات در زمان کودکی چنگیز پدر و مادر وی کشته میشود و بعد ازدواج چنگیز با دختر مورد علاقه اش در غیاب چنگیز خاتون وی اسیر چینی ها میشود و چنگیز یک تنه به قصر چین حمله میکند و معشوقه اش را که مورد تجاوز و حامله شده بود نجات میدهد اما خود اسیر چینی ها میشود تا اینکه در حال مرگ توسط دوستانش نجات پیدا میکند و به قبیله اش برمیگردد همه قبایل را متحد و حکایت تاریخی (تیموچین)چنگیز خان آغاز میشود. روایت و تحلیل حکایت مغول با سایر سرزمینها نه لازم و نه میسر است اما پرداخت صادقانه و جسورانه به دوره چنگیز و پیامدهای آن خصوصا با توجه به تحرکات هدفدار اخیر جریانات باستانگرای شاه الهی داخل و خارج موسوم به ایرانشهری یا پان ایرانیست ها (اذناب پزشگپور و طباطبائی ها) با هدف منکوب کردن اسلام منادی اصل ان اکرمکم عندالله اتقیکم و سپاهیان مروج اش ترک ها ضروری است.

۱- زبان مغولان و تورکان کاملا یکسان نیست همانطور که زبان فارسی با هندی و پاکستانی و دری افغانستان و یا عربی یکسان نبوده اما تشابهات کلامی و ساختاری و ریشه ای فراوان دارد. البته از لحاظ نژادی نیز شاخه های یک ریشه بحساب می آیند چنانچه مجارها، کرواتها با افتخار خود را از نوادگان آتیلا میخوانند. البته بدیهی است در منشاء خلقت کل انسانها از یک ریشه می باشند

۲- چنانچه میدانیم شروع مراوده مغولها و چنگیز با غرب سرزمینهایشان بعلت حمله های متعدد خوارزمیان به قبایل مغول که با فرستادن چندین هئیت دوستی و تجاری به دربار خوارزمشاهیان برای بستن پیمان امنیت و روابط تجاری از طرف چنگیز شروع و با تحقیر و سپس قتل اعضاء هئیت به حمله مغول به این سرزمین منجر میشود. اما نکته مهمتر این یادداشت واکاوی واقعی آثار حمله که مکررا از آن به عنوان چپاول و خونخواری و نابودی تمدن یاد میشود میباشد. قبل حمله مغول چه آثار و تمدنی را میتوان نام برد که در این سرزمینها وجود داشت و نابود شد؟ لیست بلند بالائی از آثار تمدنی ایجاد شده در دوران حاکمیت مغولها را چه میتوان گفت؟ البته معمولا بدون نام بردن از بانیان و سازنده گان آن جزو افتخارات خویش حتی در سطح جهانی بر می شماریم. در ذهن سوال ایجاد میشود این خونخوران تاریخ چرا به جای بنای زندان آثار فاخر و ماندگاری چون ( بنای سلطانیه در زنجان ، گووی مئچید، ارک علیشاه، مجموعه ربع رشیدی، میدان حسن پادشاه مجموعه شنب غازان برای تبریز و رصد خانه برای مراغه و تاج محل برای هندوستان بناء کرده اند؟ عاطفه ای که خونخواران را مجبور به بنای گووی مئچید و تاج محل به یاد و وفای همسرشان کردند چه نوع از وحشیگری است؟ بنای مجموعه ربع رشیدی،با مجموعه ۷ هزار نفره از دانشجویان، دانشگده های پزشگی و ریاضی و فلسفه و یا مجموعه بینظیر رصدخانه نجوم مراغه توسط این غارتگران آنهم در ایامی که مدعیان تمدن و علم، اروپا در منجلاب تحجر قرون وسطی منجمد شده بودند و گالیله را با طرح چرخش کره زمین به توبه و یا اعدام محکوم میکردند چگونه در اذهان حاوی تفکر و تعقل می گنجانیم، چرا متجاوزان و غارتگران به جای کاخهای خوشگذرانی و بنای یادبود مقابر سلاطینشان، گووی مچید و سلطانیه را که نشانه ای از صداقت و تعهد به باورهای دینی جدیدشان بود را بنا کردند؟ مراکز تجاری موثر در رفاه و آبادی سرزمینهای تحت حاکمیتشان مثل میدان حسن پادشاه و دهها کاروانسرا و پل را چرا می ساختند؟ چرا برای پرورش پزشگ، منجم و ادیب و فیلسوف ربع رشیدی ساختند ؟ این چه روح خونخوار و غارتگری است که تبلور بنای آن، یکی از عجایب هفتگانه جهان تاج محل از آن ساطع شده است؟ چه رهبر و قوم وحشی بوده است که بعد صده ها انسان از مطالعه قوانین ( یاسای چنگیز خان ) متحیر میشود ؟ آیا بنظر شما چنگیز و حاکمان وی جدای از خونریزی و خرابی هائی که هر جنگی و فتحی ایجاد میکند نماد توحش، غارت، خونریزی و تجاوز هستند؟

از برخی خوانندگان استدعا میکنم نگویند آنها با بهره گیری از هوش شاهزادگان پارسی و تمدن آریایی قادر به چنین کارهائی شده اند. چرا این نوابغ پارس و آریایی در طول قرون یک مورد قبل و بعد این دوره اثر محسوس یا نامحسوس ماندگار به جامعه خود یا بشریت نداشته اند؟

کلام آخر : با تحقیر و کوچک شمردن هیچ فرد یا ملتی کسی بزرگ نمیشود و هر فرد، سازمان، کشور یا ملتی بدون روبرو شدن جسورانه با واقعیتهای تاریخی و موجود خویش و حد واقعی ضعف و قوتهایش شروع تحول و پیشرفت برایش میسر نخواهد بود.

انتهای پیام/