صفای قلب و عشقی خالصانه، رمز ماندگاری فخر الذاکرین
صفای قلب و عشقی خالصانه، رمز ماندگاری فخر الذاکرین

صریر: مردی روسفید، با جسم و اندامی نحیف ، روحی بلند و اخلاقی نجیب، ساکت و آرام، بدون حاشیه وبی دبدبه و کب کبه، دریاییزلال و صاف که درهرهیئتی حضورمی یافت، همه را درمعرفت حسینی خود غرق می کرد.

به گزارش قلم پرس به نقل از صریرنیوز در تبریز، مردی روسفید، با جسم و اندامی نحیف ، روحی بلند و اخلاقی نجیب، ساکت و آرام، بدون حاشیه وبی دبدبه و کب کبه، دریاییزلال و صاف که درهرهیئتی حضورمی یافت، همه را درمعرفت حسینی خود غرق می کرد، از هجده سالگی سالک این راه بود که به مدد صفای قلب و اخلاص درونیش پای ثابت هیئت های مطرح تبریز بوده و به نام وی چه عاشقانی که درزیر پرچم حسینی جمع شده و اشک شوق می ریختند.

اشعارمداحی هایش همیشه فاخرانه و خمیر مایه عارفانه داشت ، آهنگ خاصی نداشته و بیشتر به صورت دیکلمه می خواند، شعرهایش بیشترازشعرایی چون عمان سامانی، سعدی زمان، ذهنی و ذهنی زاده و یا از استاد عابد تبریزی بود، مستند و وزین و در شان که نهال معرفت و باور دینی و ولایی را در دل هر شنونده ای کاشته و یا باورهای وجودی آنان را باور می کرد .
همه وی را به لقب افتخار آمیز” فخر الذاکرین” می شناختند، لقبی واقعی و برگرفته از سالها کسب معرفت از آستان دوست
کلمه شکرهمیشه از زبان دلش جاری بود چنین بیان میکرد که : مشت خاکی بودم و آدم شدم / اشرف مخلوق بر آدم شدم / از همان آغاز صبح سرنوشت / آب و خاکم را ز نور خود سرشت /
در میان مداحان احترامی خاص و فوق العاده داشته و صدرنشین مجالس بود، همین که میکروفون را به دست میگرفت درهمان مطلع مدح و منقبت یا مرثیه ، دلهای عاشقان را به صحرای عشق و معرفت و بلا و ابتلا رهنمون می کرد و چنان رشته وصلی برقرار می شد که نخوانده اشک از گونه ها جاری و نوای گریه های سوزناک و عاشقانه، روح وجان را مصفا میکرد.
دیک د لها چنان در مجلس وی به جوش و خروش می آمد که که اشکها از گونه ها جاری و از روی سینه های آتشین روان می شد.
هیچ وقت از راه مداحی و منقبت خوانی ارتزاق نکرد و روزی پاک وی حاصل دسترنج کاری خود بود که بخشی از آنرا نیزدر این راه احسان می کرد.
چنین بود که توانسته بود در حد خودش منادی ندای “هل من ناصر من ینصرنی حسین” و تبیین گر این راه پر فروغ نهضت عاشورا بوده و به یاران آن سید و سرور و سالار شهیدان همواره بیفزاید، وعمق جفای اهل شقاوت به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت را نمایان سازد .
آری وی کسی نبود جزحاج فیروز زیرک کار، همان پیرغلام روسفید ما که پس از سپری کردن عمر خود درآستان دوست، با کسب درجه و مقام والای فخرالذاکری ۲ سال پیش در چنین روزهایی رخت از میان ما بسته و در جوار حق نشست . ولی یاد بلندش نه تنها در بین هیئتی ها بلکه در میان عموم همواره زنده و جاوید بوده و خواهد بود . و این ماندگاری را تنها در اخلاص قلبی و صفای باطن، کسب روزی حلال ، زندگی شرافتمندانه ، پایداری در رفتارو گزینش سبک زندگی علوی و ازهمه مهمترعشق خالصانه وی به خاندان نور و عصمت میتوان جستجو کرد و بس
چنانکه خود چنین می سرود:
گر کسی پرسد زمن کین روح کیست – فاش گویم مهر مولایم علیست
رحمت بی منتهای حق قرین روحش باد

یادداشت: علی قلیزاده