روزی که «استادشهریار» از یک یگان نظامی سان دید! + فیلم
روزی که «استادشهریار» از یک یگان نظامی سان دید! + فیلم

فرمانده تیم، سرهنگی بود که از فاصله چند متری هواپیما قدم‌هایش را بر زمین کوبید و پس از رسیدن به رو به روی درب هواپیما، شمشیرش را جلوی بینی‌اش گرفت و با همان غرور و دیسیپلین خاص نظامی، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود با یک صدای مقطع و بلند، سکوت فضای […]



فرمانده تیم، سرهنگی بود که از فاصله چند متری هواپیما قدم‌هایش را بر زمین کوبید و پس از رسیدن به رو به روی درب هواپیما، شمشیرش را جلوی بینی‌اش گرفت و با همان غرور و دیسیپلین خاص نظامی، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود با یک صدای مقطع و بلند، سکوت فضای میدان را شکست و گفت: «من، سرهنگ (فلانی) از “استاد شهریار” درخواست می‌کنم از یگان مستقر در میدان، بازدید بفرمایند.»

به گزارش قلم پرس،از تبریز، علی موسوی گرمارودی، چهره ماندگار ادبیات کشور درباره مراسم تشییع پیکر استاد شهریار که از آن به عنوان مراسم تشییع کم‌نظیر یاد می‌کند.

چهره ماندگار ادبیات کشور در ادامه با ذکر خاطره‌ای از روز تشییع پیکر استاد شهریار گفت: آن روز من به عنوان نماینده اهالی فرهنگ و ادبیات، به همراه یکی از مسوولان فرهنگی دولت و فرزند استاد شهریار در بیمارستان مهر تهران بر بالین جسم بی‌جان استاد شهریار بودیم.

قرار بر این شد که پیکر استاد شهریار با یک فروند هواپیمای فالکون به تبریز انتقال یابد تا مقدمات مراسم تشییع و تدفین در مقبره‌الشعرا فراهم شود. پس از فرود در فرودگاه متوجه شدیم که یک تیم تشریفات از طرف ارتش جمهوری اسلامی برای اجرای مراسم پیشواز از پیکر شهریار در فرودگاه تبریز پیش‌بینی است و نظامیان با لباس فرم دژبانی، به صورت خیلی مرتب و منظم در میدان فرودگاه به خط شده‌اند.

گرمارودی ادامه داد: فرمانده تیم، سرهنگی بود که از فاصله چند متری هواپیما قدم‌هایش را بر زمین کوبید و پس از رسیدن به رو به روی درب هواپیما، شمشیرش را جلوی بینی‌اش گرفت و با همان غرور و دیسیپلین خاص نظامی، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود با یک صدای مقطع و بلند، سکوت فضای میدان را شکست و گفت: «من، سرهنگ (فلانی) از “استاد شهریار” درخواست می‌کنم از یگان مستقر در میدان، بازدید بفرمایند.

 

 

پایان پیام/